خسرو شکیبایی چه زیبا گفت:

تا زنده ای در برابر کسی که به خودت علاقه مند کردی مسوولی

مسوولی در برابر اشک هایش،

در برابر غمهایش،

در برابر تنهاییش،

...

اگر روزی فراموشش کردی دنیا به یادت خواهد آورد...

 



تاريخ : چهارشنبه یکم بهمن 1393 | 15:25 | نویسنده : نرگس |
 

اﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ *

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻗﺪﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ*

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ،ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ*

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﺎ تو احساس آشنایی کند*

این رمز موفقیت توست**

و به قول سهراب سپهری عزیز ؛

زندگی با همه‌ی وسعت خویش,

محفل ساکت غم خوردن نیست,

حاصلش تن به جزا دادن و افسردن نیست,

زندگی خوردن و خوابیدن نیست,

زندگی جنبش جاری شدن است,

از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا میداند...



تاريخ : چهارشنبه یکم بهمن 1393 | 15:23 | نویسنده : نرگس |
 

فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد.

آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد

 نه نقاشی را میگذارد کنار،

 نه دماغش را اگر معمولی است عمل می کند،

 نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است،

نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد،

 نه حق لبخند زدن به یک سری آدمها را،

 نه حق پوشیدن یک سری لباس

 نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن،

 خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد

تصمیم گرفته ام خودِ معمولی ام را پرورش دهم.

نمی خواهم دیگر آدم ها مرا

 فقط با "ترین"هایم به رسمیت بشناسند.

از حالا خودِ معمولی ام را به معرض نمایش می گذارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 و به خود معمولی ا م عشق می ورزم

 

 

ها را

 حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. هراس از هبوط (سقوط) در لایه ی آدم های "معمولی".

و این هراس می تواند حتی لذت زندگی،

 

 و به آدم ها هم اجازه دهم به منِ معمولی عشق بورزند

 

 



تاريخ : چهارشنبه یکم بهمن 1393 | 15:17 | نویسنده : نرگس |
 

هرچه آید به سرم باز بگویم گذرد
وای از این عمر که با میگذرد ، میگذرد!

 



تاريخ : دوشنبه بیست و نهم دی 1393 | 19:34 | نویسنده : نرگس |
 

مشکل اینجاست که،
همیشه برای فرار از دست یک “آدم” به “آدم” دیگری پناه برده ایم !
اعتیاد به آدم ها بدترین نوع اعتیاد است!



تاريخ : دوشنبه بیست و نهم دی 1393 | 19:29 | نویسنده : نرگس |
آدمها مثل سایه اند

ازشون فرا کنی .
دنبالت میدوند !
دنبالشان که بدویی .
ازت فرار میکنند !



تاريخ : دوشنبه بیست و نهم دی 1393 | 19:24 | نویسنده : نرگس |


تاريخ : یکشنبه هفتم دی 1393 | 14:32 | نویسنده : نرگس |
گاهی دلگرمی یک دوست آنقدر معجزه میکند که انگار خدا در کنار توست



تاريخ : شنبه ششم دی 1393 | 23:11 | نویسنده : نرگس |
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺯ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﺸﻤﺎﺭﯼ ﺭﻧﺞ ﺑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩﻧﺪ



تاريخ : شنبه ششم دی 1393 | 21:33 | نویسنده : نرگس |
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن

در جاده ای که

هیچ بادی نمی وزد



تاريخ : جمعه بیست و هشتم آذر 1393 | 11:32 | نویسنده : نرگس |
خستمه



تاريخ : جمعه بیست و هشتم آذر 1393 | 11:28 | نویسنده : نرگس |

حرف زیاد است ...

 

 

اما گاهی نمی دانی چه بگویی !.!.!

 

 

گاهی فقط باید رفت ...

 

 

چیزی شبیه کم آوردن !!!



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 | 14:6 | نویسنده : نرگس |

دلـم گرفتــه اسـت یــا دلـگیــرم یـا شایـد هـم دلـم گیـر اسـت
نمــی دانــم …

اصـلاً هیــچ وقـت فــرق بیــن اینــها را نفهـمیــدم

فقـط مـی دانـم دلـم یـک جـوری مـی شـود

جــوری کـه مثــل همیــشـه نیــسـت

دلـم کـه اینـطــور مـی شـود ، غصـه هـای خــودم کـه هـیچ ،

غصـه ی همــه ی دنیــا مـی شـود غصـه ی مـن

بعــد دلــم بـدجــور غروب زده میشود



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 | 14:4 | نویسنده : نرگس |

قلب های شکسته به دنبال چه می باشید؟

 به دنبال عشق می باشید که ذره های شکسته قلبتان را پیوند زند؟

اشتباه نکنید

 نگذارید که قلبتان این بار خرد و خاکستر شود.

عشق قلب را پیوند نمیزند بلکه ذره های شکسته را خاکستر میکند.

به دنبال چه می گردید؟

عشق؟

چرا عشق؟

چرا محبت نه؟

عشق دروغ است

حسی است وسوسه انگیز

 عشق بیماریست دردی است بی درمان.

مبادا مبتلا شوی که رهایی از آن بسی مشکل تر از دچار شدنش می باشد.

عشق جنون است

 دیوانه گیست

 چرا میخواهید عاشق شوید؟



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 | 13:57 | نویسنده : نرگس |



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 | 13:17 | نویسنده : نرگس |

دوستي

دل من دير زماني است كه مي پندارد :

دوستي نيز گلي است

مثل نيلوفر و ناز

ساقه ي ترد ظريفي دارد

بي گمان سنگدل است آنكه روا ميدارد.

  جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد                     

در زميني كه ضمير من و توست،

 از نخستين ديدار     هر سخن،هر رفتار                   

دانه هايي است كه مي افشانيم

    برگ و باري ايست كه مي رويانيم                       

آب و خورشيد و نسيمش مهر است

گر بدان گونه ای که بایست به بار اید                           

زندگي را به دل انگيز ترين چهره بيارايد

آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف                            

كه تمناي وجوت همه او باشد و بس

بي نيازت سازد،از همه چيز و همه كس

 

زندگي گرمي دلهاي بهم پيوسته است

تا در آن دوست نباشد همه در ها بسته است

 

درضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز

   عطر جان پرور عشق                                     

گربه صحراي نهادت نوزيده است هنوز

       دانه ها را بايد از نو كاشت                             

آب و خورشيد و نسيمش را از مايه ي جان

خرج مي بايد كرد.       

رنج مي بايد برد

دوست مي بايد داشت

با نگاهي كه در آن شوق برآرد فرياد

با سلامي كه در آن نور ببارد لبخند

دست يكديگر را  بفشاريم به مهر

جام دل هامان   مالامال از ياري ،غمخواري   بسپاريم به هم

بسراييم به آوازبلند:

  اي ديده به ديدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست تازه



تاريخ : شنبه بیست و دوم آذر 1393 | 10:19 | نویسنده : نرگس |
آری، آری، زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست

گر بیفروزیش

رقص شعله هایش در هر کران پیداست

ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست

زندگی را شعله باید برفروزنده

شعله ها را هیمه سوزنده

جنگلی هستی تو، ای انسان!

جنگل، ای روییده آزاده

آفتاب و باد و باران بر سرت افشان

جان تو خدمتگر آتش...

سربلند و سبزباش، ای جنگل انسان

زندگانی شعله می خواهد

ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست

«سیاوش کسرایی»



تاريخ : شنبه بیست و دوم آذر 1393 | 10:12 | نویسنده : نرگس |
اگرمی خواهید خط مقدم دلها را فتح کنید ،

اول باید با زبان خوش ، خاکریزهای کدورت را پشت سر بگذارید



تاريخ : شنبه بیست و دوم آذر 1393 | 9:48 | نویسنده : نرگس |
 

می خواهم زندگی ام را تصفیه کنم

تا هر چه می ماند خوبی های من و تو باشد

می خواهم از نو ببیینم

تا هر چه می بینم زیبایی باشد

می خواهم فرش های خاک گرفته زندگی را بتکانم

تا رنگ ها و طرح های اصیلش نمایان گردد

می خواهم سختی ها را درز بگیرم

تا هر چه آسان گرفتن است رو بیفتد

می خواهم دلها یمان را بسابم

تا مثل قدیم ها نرم نرم  شود

می خواهم در قلب هایمان توری بگذارم 

تا هیچ وقت دوده نگیرد

می خواهم پنجره نگاه مان را باز کنم

تا بهار دوستی مان پشت در نماند



تاريخ : شنبه بیست و دوم آذر 1393 | 9:47 | نویسنده : نرگس |
یک رابطه خوب زمانی است که کسی

پذیرای دیروز

پشتیبان امروز

و مشوق فردایتان باشد .



تاريخ : شنبه بیست و دوم آذر 1393 | 9:44 | نویسنده : نرگس |

 

 جبران آنچه به سبب خاموش ماندنت به دست نیاورده ای

  آسان تر است از به دست آوردن آنچه به گفتن از دست داده ای



تاريخ : پنجشنبه بیستم آذر 1393 | 9:31 | نویسنده : نرگس |

شاید خودم کامل نباشم ولی کاملا خودمم



تاريخ : پنجشنبه بیستم آذر 1393 | 9:29 | نویسنده : نرگس |

عشق و دوست داشتن بار سنگینی است 

کسی بر دوش می گیرد که یک دنیا وفادار باشد



تاريخ : پنجشنبه بیستم آذر 1393 | 9:27 | نویسنده : نرگس |
نه آن شدم که خواستی!

نه آن شدم که خواستم!

 تکلیف من این وسط چیست

خدایا؟

خدایا اشتباهم این بود ،جای تو ،خودم را

به خودم سپردم!

وای به این اعتماد به نفس.



تاريخ : پنجشنبه بیستم آذر 1393 | 9:24 | نویسنده : نرگس |

گاهی عکسی را می سوزانیم

گاهی عکسی ما را می سوزاند

گاهی با دیدن یک عکس ساعت ها گریه می کنیم

گاهی سالها با یک عکس زندگی می کنیم..!



تاريخ : دوشنبه هفدهم آذر 1393 | 19:58 | نویسنده : نرگس |

مـــراقــب حــرفـهــایتـان بـــاشـیـد
وقـتـــی زده شــدنــد
فـــقـط قــابـــل بــخـشــش هـستــــنــد نـــــه
فـــرامــوش شـــدن…



تاريخ : دوشنبه هفدهم آذر 1393 | 19:56 | نویسنده : نرگس |

آنجا که

احساس می کنی

خاطره ای نخواهی ساخت

                        خواهی مُرد ... !
زندگی چیزی ست

میان خاطراتی که ساخته ایم

            و خاطراتی که خواهیم ساخت



تاريخ : یکشنبه شانزدهم آذر 1393 | 12:22 | نویسنده : نرگس |
خدایا سرده این پایین،
از اون بالا تماشا کن.
اگه میشه فقط گاهی،
خودت قلب منو ها کن.
خدایا سرده این پایین،
ببین دستامو میلرزه.
دیگه حتی همه دنیا،
به این دوری نمی ارزه.
تو اون بالا، من این پایین،
دوتاییمون چرا تنها؟
اگه لیلا دلش گیره،
بگو مجنون چرا تنها؟
بگو گاهی که دلتنگم،
از اون بالا تو میبینی.
بگو گاهی که غمگینم،
تو هم دلتنگ و غمگینی.
خدایا من دلم قرصه،
کسی غیر از تو با من نیست.
خیالت از زمین راحت،
که حتی روز روشن نیست.
کسی اینجا حواسش نیست،
که دنیا زیر چشماته.
یه عمره یادمون رفته،
زمین دار مکافاته.
فراموشم میشه گاهی،
که این پایین چه ها کردم.
که روزی باید از اینجا،
بازم پیش تو برگردم.
خدایا وقت برگشتن،
یه کم با من مدارا کن.
شنیدم گرمه آغوشت،
اگه میشه منم جا کن



تاريخ : یکشنبه شانزدهم آذر 1393 | 12:20 | نویسنده : نرگس |
نمیدانم آخر این دلتنگی ها به کجا خواهد رسید

دنیا پر شده از قاصدکهایی که.....

راهشان را گم می کنند...

نه میتوان خبری بدهی....

نه می توانی خبری بگیری



تاريخ : یکشنبه شانزدهم آذر 1393 | 12:17 | نویسنده : نرگس |
هر روز صبح که از خواب بیدار میشیم، دو انتخاب ساده داریم:

بخوابیم و رویا ببینیم...

یا اینکه

بلند شیم و به دنبال اون رویاها باشیم



تاريخ : یکشنبه شانزدهم آذر 1393 | 12:16 | نویسنده : نرگس |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.